تبلیغات
"http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> ❤ ❤عشق نـפּـشتـہ هایۓ براۓ خدا ❤ ❤ - ابن سیرین کیست و چرا علم تعبیرخواب داشت ؟
❤ ❤عشق نـפּـشتـہ هایۓ براۓ خدا ❤ ❤

بارالهــــــــا ... گاهی میان وسعت دستان خالی ام حس می كنم تمام دار و ندارم نگاه توست ...

یک جوانی زیبایی به نام ابن سیرین بود که مغازه ای نداشت و به کار بزازی مشغول بود و یک سبد داشت که روی سرش می گذاشت و در کوچه ها کاسبی می کرد و گاهی هم برای رفع خستگی یک گوشه ای می نشست و بساطش را پهن می کرد
از قضا زنی زیبا رو به او علاقه مند شده بود و تصمیم داشت او را به دام بیندازد
این بود که رفت پیش ابن سیرین و گفت :
من شوهرم مریض است و می خواهم برای او لباس بخرم اما دوست دارم به سلیقه خودش باشد بساطت را جمع کن و برخیز پیش شوهرم برویم
ابن سیرین قبول کرد و با او راهی خانه اش شد ، زن وارد شد و ابن سیرین یاا... گویان پشت سرش وارد خانه شد

شکلک های محدثه


یک جوانی زیبایی به نام ابن سیرین بود که مغازه ای نداشت و به کار بزازی مشغول بود و یک سبد داشت که روی سرش می گذاشت و در کوچه ها کاسبی می کرد و گاهی هم برای رفع خستگی یک گوشه ای می نشست و بساطش را پهن می کرد
از قضا زنی زیبا رو به او علاقه مند شده بود و تصمیم داشت او را به دام بیندازد
این بود که رفت پیش ابن سیرین و گفت :
من شوهرم مریض است و می خواهم برای او لباس بخرم اما دوست دارم به سلیقه خودش باشد بساطت را جمع کن و برخیز پیش شوهرم برویم
ابن سیرین قبول کرد و با او راهی خانه اش شد ، زن وارد شد و ابن سیرین یاا... گویان پشت سرش وارد خانه شد
اتاق اول را گذراند ، ئومی را هم همینطور به اتاق سوم که رسید دید که از بیمار خبری نیست رو به او کرد و گفت : پس شوهرت کجاست ؟
آن زن هم خیلی راحت گفت : من شوهر ندارم و ادامه داد ببین اینجا خانه من است و تو هم در خانه ی من هستی اگر برای گناه آماده نشوی فریاد می زنم که مزاحمم شدی
ابن سیرین به تازگی متوجه شد که در باتلاقی افتاده که هر چه بیشتر دست و پا بزند بیشتر فرو خواهد رفت رو به آسمان کرد و گفت : ای خدا خودت که میدانی من اهل این کارها نیستم پس نجاتم بده
در همین فکرها بود که فکری به ذهنش رسید گفت : باش نیازی به فریاد زدن نیست من آماده گناه میشوم فقط بگو دستشویی کجاست ؟ آن زن هم به خییال اینکه او راضی شده محل دستشویی را نشان داد
ابن سیرین دستشویی رفت و تا توانست از نجاسات آن جا به خودش مالید و آمد یک گوشه نشست
زن تا وارد اتاق شد متوجه بوی نامطبوعی شد و رویش را برگرداند و ابن سیرین را در آن وضع دید گفت : چرا با خود چنین کردی ؟
ابن سیرین گفت : این تجسم عملی است که می خواستی انجام بدهم
آن زن با ناراحتی و عصبانیت او را از خانه بیرون کرد

 خداوند آبروی بنده ای که حفظ حرمت کند نمی ریزد و هیچ کس او را در چنین
وضعیتی ندید
از آن پس از او بوی خوشی استشمام میشد و خداوند به او علم تعبیرخواب عنایت فرمود
چون او حفظ حرمت کره بود و با یاری خدا بر نفس خویش غلبه کرده بود

ما هم اگر بخواهیم میتوانیم با به کارگیری ارادمون گناه نکنیم

نوشته شده در پنجشنبه 18 آذر 1395 ساعت 04:11 ب.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |


کد آهنگ - سیب سفید | سبزوار - شیشه دکوراتیو - رستوران - آموزشگاه - جشن تولد - سلامت - دکوراسیون مغازه - تک تاز بلاگ