تبلیغات
"http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> ❤ ❤عشق نـפּـشتـہ هایۓ براۓ خدا ❤ ❤ - مطالب محرم
❤ ❤عشق نـפּـشتـہ هایۓ براۓ خدا ❤ ❤

بارالهــــــــا ... گاهی میان وسعت دستان خالی ام حس می كنم تمام دار و ندارم نگاه توست ...

در میان یاران حضرت على (علیه السلام) نمونه بود. او در مدت خلافت امیر مؤمنان (علیه السلام) در هر سه جنگ صفین، نهروان و جمل در رکاب آنحضرت شمشیر مى زد او پیش از شروع جنگ صفین، روزى پشتیبانى خود را از امیر مؤمنان (علیه السلام) چنین اعلام کرد “ما زاده جنگ و فرزندان شمشیریم مى دانیم جنگ را از کجا باید شروع کرد و چگونه از آن بهره بردارى نمود، ما با جنگ بزرگ شده و آن را آزموده زود شناخیتم ما داراى یاران نیک، خویشاوندان و عشیره فراوان، رأى آزموده و نیروى پسندیده اى هستیم اینک اختیار ما در دست توست، اگر به شرق یا غرب جهان بروى، در رکاب تو هستیم و هر چه دستور بدهى اطاعت مى کنیم. امیر مؤمنان (علیه السلام) از این وفادارى خوشحال شد و درباره او دعا کرد. یکى از افتخارات وى مقابله با ضحاک یکى از فرماندهان نامدار شام بود که در این نبرد پیروز شد.
حجر در جنگ صفین از طرف امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمانده قبیله کنده بود و در جنگ نهروان فرماندهی میسره‌ی لشگر امام را بر عهده داشت.
بعد از شهادت حضرت على (علیه السلام) و جریان صلح تحمیلى بر امام حسن (علیه السلام) حاکمان شهرها به دستور معاویه شروع به شکنجه و آزار شیعیان حضرت على (علیه السلام) کردند یکى زا این حاکمان مغیره بود که چون از محبوبیت عمومى و شایستگى و فضیلت حجر آگاه بود ناگزیر به آن اعتراف مى کرد و مى گفت نمى خواهم بهترین مردان شهر را بکشم تا آنان را در پیشگاه خدا سعادتمند گردند و من بدبخت و تبهکار! او اضافه کرد با قتل حجر و یاران او معاویه در دنیا به عزت و آقائى مى رسد ولى مغیره روز قیامت ذلیل و مغذب مى گردد.
پس از شهادت امام مجتبی علیه السلام و رفت و آمد بزرگان عراق و اشراف حجاز با امام حسین علیه السلام دست‌نشاندگان معاویه به دستور او سختگیری بیشتری نسبت به شیعیان، به‌خصوص شیعیان کوفه می‌کردند و بعضی از چهره های سرشناس شیعه را به بهانه های پوچ و بی اساس به قتل می‌رساندند. یکی از آنان حجربن عدی کندی بود.

حجر هنگام ضربت‌خوردن امیرالمؤمنین(ع)

وقتی ابن ملجم و وردان و شبیب، برای کشتن حضرت علی(ع) همدست شدند، تصمیم خود را با اشعث بن قیس در میان گذاشتند. او که از دشمنان کینه توز خاندان پیامبر بود و در همه دسیسه ها دست داشت، با آنان همکاری کرد و در آن شب شوم که علی(ع) ضربت خورد، در آن توطئه همدست آنان بود.آن شب، حجربن عدی در مسجد خوابیده بود. شنید که اشعث به ابن ملجم می‌گفت: زودباش، بجنب، وگرنه روشنی صبح رسوایت می‌سازد. حجر از این گفت و گو احساس خطر و توطئه کرد. به سرعت از مسجد بیرون آمد و به سمت خانه علی علیه السلام روان شد تا آن حضرت را از خطری که در کمین او است آگاه سازد. از مسجد به خانه علی علیه السلام دو را بود. حجربن عدی از یک راه به سوی خانه امام روان شد و امام از مسیر دیگری راه مسجد را در پیش گرفت و به هم بر نخوردند و… آن حادثه واقع شد و حجر و دیگران، وقتی به مسجد رسیدند که کار از کار گذشته بود و می‌گفتند: علی کشته شد

حجر در حکومت امام حسن علیه السلام

حجر در حکومت امام حسن (ع) نقشی کلیدی داشت و در پیروی از امامش پایدار بود. پس از شهادت امیر مؤمنان (ع) ، معاویه که از خطر سوء قصد رهایی یافته بود، گستاخ شد و برای درهم کوفتن حکومت نوپای امام حسن (ع) با صدهزار مرد جنگی راه عراق پیش گرفت. وقتی امام (ع) از حرکت لشکر شام آگاه شد، مردم را در مسجد گرد آورد و به جنگ فراخواند. مردم خاموش ماندند و از پاسخ به حضرت خودداری کردند. در میان گفتار شورانگیز امام (ع) ، صدای رعدآسای حجر سکوت مجلس را شکست و چهره حاضران را سمت خویش جلب کرد. او گفت: ای مردم نادان! شرمتان باد، این جگر گوشه رسول خدا (ص) و جانشین شایسته آن بزرگوار است که شما را به یاری دین می خواند… سخنان آتشین حجربن عدی و تنی چند از یاران امام (ع) ، غیرت زودگذر مردم را تحریک کرد و آنان را برای نبرد آماده ساخت. شمار سربازان امام (ع) از سپاه معاویه، بسیار کمتر بود. حضرت برای گردآوری مردان بیشتر، به افراد با نفوذ نیاز داشت; کسانی که بتوانند با کاردانی و نفوذ کلامشان، مردم اطراف کوفه را به میدان مسؤولیت پذیری بکشند. حضرت این شایستگی را در چهره حجر بن عدی دید و به او فرمان داد در بیرون شهر به گردآوری سپاه پردازد. او بسیاری از مردم را در «نخیله » گرد آورد. آخرین ماموریت حجر بن عدی در لشکر امام حسن (ع) ، بردن پیام ویژه آن حضرت بود. او، به منظور جلوگیری از تاثیر نقشه های فریبکارانه معاویه بر فرماندهان سپاه امام پیام ویژه حضرت را به خط مقدم رساند.


نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 07:34 ب.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |

وهابیت کوردل که همواره ادعای دروغین خود مبنی بر بی‌احترامی تشیع به صحابی پیامبر اعظم(ص) را در بوق و کرنا می‌کند، در اقدامی ننگین‌ و با نبش قبر نورانی «حجر بن عَدی» و ربودن پیکر مطهرش، چهره واقعی خود را نشان داد.انتشار خبرتعرض به قبر نورانی حُجر بن عَدی -که به اشتباه معمولا عُدَی خوانده می‌شود- به همراه تصاویر دردناک از این فاجعه غیراخلاقی قلب میلیون‌ها مسلمان ـ اعم از شیعه و سنی ـ را به درد آورد.این در حالی است که حجر از صحابی پیامبر(ص) به شمار می‌رود و اهل تسنن احترام بالایی برای صحابی رسول‌الله(ص) قائلند، از این رو باید میان برادران اهل تسنن با وهابی‌ها تفکیک قائل شد.

تروریستهای وهابی در جدیدترین جنایت خود در سوریه اقدام به نقش قبر یکی از اصحاب خاص حضرت امام علی(ع) نمودند.براساس این گزارش، آرامگاه «حجربن عدی کندی» که در سال ۵۱ یا ۵۳ به دستور معاویه به شهادت رسید، از سوی مزدوران و تروریستهای سوری نبش قبر شد.مرقد ایشان در منطقه “عدرا” در نزدیکی دمشق قرار دارد.گروهک های تروریستی، ابتدا ضریح حجر بن عدی را تخریب و پس از آن نبش قبر کردند.یک رسانه لبنانی اعلام کرد: جسد مطهر حجر بن عدی هنوز سالم بوده و تروریست ها جسد این شیعه امیرالمؤمنین (ع) را به مکانی نامعلوم منتقل کرده اند.


ک310084

یی

حجر بن عدی که بود؟

یکی از قبایلی که در کوفه می‌زیست «کِنده» بود. حجر را به سبب آن که از این قبیله بود، حجر بن عَدی کِندی می‌گفتند.چون اهل خیر بود و قدم در مسیر خیر می‌گذاشت، به «حُجر الخیر» نیز معروف بود.

حجربن عدی کندی در نوجوانى همراه برادرش “هانى بن عدى” به حضور پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله شرفیاب شد و به آئین اسلام گروید. او از دوران حیات پیامبر چیزى درک نکرد و پس از زمان اندکى که از مسلمانانى او مى گذشت پیامبر از دنیا رفت و در جنگهاى زمان آن حضرت نیز اسم او به چشم نمى خورد، ولى در فتح شام یکى از سربازان فاتح بود و هم او بود که “مرج عذرا” را فتح کرد و نیز در جنگ قادسیه شرکت داشت. در جریان فتح مدائن او بود که به رود دجله زد و عبور کرد.

پیش اسلام به دنیا آمده بود؛ اما در سال های آخر عمر رسول خدا(ص) توفیق یافت که مسلمان شود.از این رو، بهره‌گیری وی از حضور پیامبر، چندسالی بیش نبود؛ اما پیوسته در عمر خویش، پیکارگری در راه حق بود. در جنگ قادسیه در زمان خلیفه دوم حضور داشت و فاتح «مَرج عذرا» بود.

وی، عابدی پارسا، مجاهدی ظلم‌ستیز، آمر به معروف و ناهی از منکر بود و از پیامبر خدا و امیرمؤمنان حدیث روایت می‌کرد. او شیفته نماز و نیایش، مستجاب الدعوه و از اصحاب برجسته پیامبر خدا (ص) بود.چنان دلباخته زهد و عبادت و نماز و روزه بود که او را «راهب اصحاب محمد» می‌گفتند(۳). پیوسته باوضو بود.هرگاه وضو می‌ساخت، به نماز می‌ایستاد. هم در زیبایی چهره، از خوش سیماترین مردان کوفه بود(۴) و هم در زیبایی روح و کمال اخلاقی، از نوادر روزگار به شمار می‌رفت.

اگر تولد او را – آنچنان که گفته‌اند – در عصر جاهلیت بدانیم، هنگامی که پس از فتح مکه به اسلام گروید، حدود ۲۷ سال داشت.هر چند دیر اسلام آورد و سن او در آن هنگام چندان زیاد نبود، ولی در عمق ایمان و صداقت عقیده و باور استوار نسبت به دین خدا و رسالت پیامبر، از بسیاری کهن‌سالان و سابقه‌داران پیشتر و بارزتر بود.

به تعبیر مرحوم «سیّد محسن امین»:

حجر، از نیکان صحابه بود، فرماندهی شجاع، بلند همت، عابد و زاهد، مستجاب الدعوه، عارف به خدا، مطیع محض فرمان پروردگار، حق‌گوی صریح، ظلم‌ستیز صبور، بی‌هراس از شهادت، ایثارگر در راه خدا و از هواداران خالص امیرالمؤمنین علیه السلام بود. این که از سوی حضرت علی به فرماندهی سپاه در جنگ جمل و صفین برگزیده شد، نشانه شجاعت اوست. حاضر بود که بمیرد، ولی خواری و ذلت نپذیرد. آغوش به روی شهادت گشود؛ اماحاضر نشد از علی بیزاری بجوید و خود را از مرگ برهاند و حاضر شد که پسرش پیش از خودش شهید شود، تا مبادا با دیدن تیغ جلاد بالای سر پدرش، سست شود و دست از ولای علی بردارد

ادامه مطلب فردا در پست بعدی


نوشته شده در سه شنبه 28 مهر 1394 ساعت 06:26 ب.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |
ام‌وهب؛ همسر عبدالله بن عمیر کلبی

او درخصوص اولین زن از این ۶ نفر، اظهار داشت: اولین شخصیتی که به عنوان بانویی نمونه در کربلا می‌توان از او یاد برد، زنی است به نام ام‌وهب؛ همسر عبدالله بن عمیر کلبی. در برخی منابع نام همسر این زن را عبدالله بن تمیم کلبی هم عنوان کرده‌اند، که از یاران نزدیک امام علی و امام حسین علیهماالسلام بود. این فرد در کوفه زندگی می‌کرد و نقل شده است زمانی که خبر محصورشدن امام حسین علیه‌السلام در کربلا را شنید، با همسرش مشورت کرد. همسرش نیز او را تشویق به یاری و همراهی امام علیه‌السلام کرد و یک شرط گذاشت که من را هم باید با خود ببری. این زن و شوهر شبانه به سمت کربلا حرکت کرده و به کاروان امام حسین علیه‌السلام پیوستند.

این پژوهشگر تاریخ ادامه داد: منابع معتبری مانند صفحه ۴۳۰، جلد ۵ از تاریخ طبری؛ صفحه ۵۶۴، جلد ۲ کتاب الکامل فی التاریخ؛ صفحه ۱۶۱ الملهوف؛ صفحه ۶۲ مثیرالاحزان و صفحه ۱۷، جلد ۴۵ بحارالانوار، قضیه ام‌وهب را به صورت مبسوط ذکر کرده‌اند. از نحوه حضور ایشان در صف یاران امام حسین علیه‌السلام مطلب چندانی نقل نشده است، اما کتب تاریخی بدون استثنا به نحوه شهادت عبدالله عمیر و همسرش ام‌وهب، پرداخته‌اند. در زیارت ناحیه مقدسه هم اسم همسر ام‌وهب آمده است: «السَّلَامُ عَلَی عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَیرٍ الْکلْبِی».

خطاب امام حسین (ع) به ام‌وهب

او با اشاره به نقل تاریخ طبری گفت: در این کتاب آمده است: زمانی که عبدالله به میدان رفت و به خاک افتاد، همسرش عمودی را برداشت و به یاری شوهرش به سوی میدان حرکت کرد. عباراتی که این زن در مسیر حرکت خود به سمت شوهر به زبان آورده، تاریخ‌نویسان را شگفت‌زده کرده است؛ او خطاب به همسرش گفت: "برو و با ناپاکان روزگار که کسانی جز ذریه محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هستند، بجنگ و آن‌ها را نابود کن." در این عرصه امام حسین علیه‌السلام فرمودند: جلوی این زن را بگیرید و خطاب به او عرضه داشتند: "شما از ناحیه اهل بیت علیهم‌السلام، بهترین خیر را پاداش گرفته‌ای؛ به سمت زنان برگرد و در میان زنان باش که جنگ بر زنان واجب نیست."


نوشته شده در سه شنبه 28 مهر 1394 ساعت 06:25 ب.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |


«حرمله» همان سنگدل لعینی بود كه با تیر سه شعبه گلوی حضرت علی اصغر(ع) را شكافت. «منهال بن عمرو» روایت كرده است كه: من پس از آن كه از مكه بازگشتم نزد امام سجاد(ع) رفتم، امام به من فرمود: آیا از «حرمله بن كاهل» خبر داری كه در چه حالی است؟

عرض كردم: «هنگامی كه از كوفه خارج شدم او زنده بود.» امام زین العابدین(ع) دستانش را به سوی آسمان بلند كرد و فرمود: «خدایا! حرارت آتش را به او بچشان، خدایا حرارت آهن را به او بچشان»!
هنگامی كه به كوفه بازگشتم، «مختاربن ابی عبیده ثقفی» قیام كرده بود و او از قبل با من دوست بود، پس از دید و بازدیدها سوار بر مركب شده و به طرف منزل مختار حركت نمودم و در بیرون خانه اش با او ملاقات كردم.
مختار گفت: «از هنگامی كه حكومت كوفه در اختیار ما قرار گرفته به دیدن ما نیامدی و تبریك نگفتی و به ما كمك نكردی؟!» گفتم: «در این مدت در مكه بودم و هم اكنون نزد تو آمده ام كه با هم صحبت كنیم.» پس از آن هر دو همراه هم به راه خود ادامه دادیم تا این كه به كناسه كوفه رسیدیم. مختار در آنجا توقف كرد، مثل این كه در انتظار كسی به سر می برد. پس از مدت كوتاهی جمعی با شتاب به نزد او آمدند و گفتند: «ای امیر! به تو بشارت می دهیم كه حرمله بن كاهل دستگیر شد!»
هنگامی كه حرمله را آوردند مختار گفت: «خداوند را حمد و سپاس می گویم كه مرا بر تو مسلط كرد.» سپس جلاد را خواست و به او دستور داد كه دست های حرمله را قطع كند. جلاد دست های او را از تنش جدا كرد، سپس دستور داد كه پاهایش را هم قطع كنند و چنین كردند، پس از آن گفت: «آتش بیاورید!» مأموران دسته های نی را آوردند و آتش زدند و او را در آتش انداختند.
منهال گفته است: در این هنگام فرمایش امام سجاد(ع) به یادم آمد و بی اختیار گفتم: «سبحان الله»!
مختار گفت: «تسبیح خداوند در همه حال خوب است اما ظاهرا این تسبیح از روی تعجب بود.» گفتم: بله در هنگام بازگشت از مكه، خدمت امام سجاد(ع) رسیدم و آن حضرت از من درباره حرمله سؤال كرد و من نیز در جواب گفتم: او زنده است.
امام سجاد(ع) دست به دعا برداشت و فرمود: خدایا به او حرارت آهن و حرارت آتش را بچشان! اكنون چون دعای امام سجاد(ع) را به دست شما مستجاب شده دیدم شگفت زده شدم و این ذكر بر زبانم جاری شد.
مختار گفت؛ «واقعا این سخن را از علی بن الحسین(ع) شنیدی؟» گفتم: «آری به خدا سوگند خودم شنیدم كه حضرت این سخن را فرمود.»
ناگهان دیدم كه مختار از مركبش پایین آمد و دو ركعت نماز گزارد و سجده ای طولانی كرد سپس برخاست و سوار اسبش شد و من نیز سوار شدم و با هم به سوی منزل من آمدیم. وقتی مقابل خانه ام رسیدیم، به مختار گفتم: «اگر امیر موافق با شد به من افتخار دهد و خانه ام را مزین به حضور خود نماید و در خانه ما غذا تناول فرماید.»
مختار گفت: «ای منهال! تو خود مرا خبر دادی كه علی بن الحسین(ع) دعاهایی كرد كه به دست من مستجاب شده است و با این وجود مرا به غذا خوردن دعوت می كنی؟ امروز به شكرانه این كه خداوند به من توفیق داد كه دعای آن حضرت به دست من مستجاب شود، روزه گرفته ام.»

برگرفته از کتاب بحارالانوار و سرنوشت قاتلان شهدای كربلا

نوشته شده در جمعه 24 مهر 1394 ساعت 07:26 ق.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |


کد آهنگ - سیب سفید | سبزوار - شیشه دکوراتیو - رستوران - آموزشگاه - جشن تولد - سلامت - دکوراسیون مغازه - تک تاز بلاگ