تبلیغات
"http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> ❤ ❤عشق نـפּـشتـہ هایۓ براۓ خدا ❤ ❤ - مطالب نامه های حضرت علی
❤ ❤عشق نـפּـشتـہ هایۓ براۓ خدا ❤ ❤

بارالهــــــــا ... گاهی میان وسعت دستان خالی ام حس می كنم تمام دار و ندارم نگاه توست ...

تو دین خود را تابع مردی ساختی که گمراهیش آشکار است و پرده اش دریده است کریمان را مجلس خود ناسزا گوید و به هنگام معاشرت ، بردبار را سفیه خواند . تو از پی او رفتی و بخشش او را خواستی ، آنسان که سگ از پی شیر رود و به چنگال های او چشم دوزد تا مگر چیزی از فضله طعام خود نزد او اندازد پس هم دنیایت را به باد دادی و هم آخرتت را . اگر به حق روی می آوردی هر چه می خواستی به چنگ می آوردی . اگر خداوند مرا بر تو و پسر ابوسفیان چیرگی دهد ، سزای اعمالتان را بدهم و اگر شما مرا ناتوان کردید و برجای ماندید عذاب خدا که پیش روی شماست برای شما بدتر است


نوشته شده در جمعه 26 تیر 1394 ساعت 05:47 ب.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |
از بنده خدا علی ، امیرالمومنین ، به مردمی که برای خدا خشمگین شدند ، هنگامی که دیگران در زمینش نافرمانی کردند و حقش را از میان بردند . هنگامی که ستم ، سراپرده اش را بر سر نیکوکار و تبهکار و مقیم و مسافر برپای داشت و هیچ معروفی نماند که در سایه آن توان آسود و نه کس از منکری سرباز می زد . اما بعد ، بنده ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم . مردی که در روزگار وحشت به خواب نرود و در ساعات خوف از دشمن رخ برنتاباند . بر دشمنان از آتش لهیب سوزانده تر است او مالک ابن الحارث از قبیله مذحج است در هر چه موافق بود به سخنش گوش بسپارید و  فرمانش را اطاعت کنید . اگر گفت ، به راه افتید ، به راه افتید و اگر گفت درنگ ، درنگ کنید . او شمشیری است از شمشیرهای خدا که نه تیزش کند شود و نه ضربتش بی اثر ماند . او نه به خود در کاری اقدام می کند . و نه از کاری باز می ایستد ، نه قدم واپس نهد و نه پیش گذارد ، مگر به فرمان من . در فرستادن مالک به دیار شما ، شما را بر خود ترجیح نهادم ، زیرا مالک را نیکخواه شما دیدم و دیدم که او از هر کس دیگر سخت تر لجام بر دهان دشمنانتان زند
نوشته شده در جمعه 26 تیر 1394 ساعت 05:45 ب.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |

هنگامی که از دلتنگی او به سبب عزلش از مصر و جانشینی مالک اشتر خبر یافت و اشتر در راه پیش از رسیدنش به مصر وفات یافت و اما بعد خبر یافتم که از این که اشتر را به قلمرو فرومانت فرستاده بودم ، ملول شده ای . من این کار را به سبب کندی تو در کار یا برای افزودن در کوشش تو نکرده بودم . اگر قلمرو فرمان تو را از تو گرفتم ، بدان سبب بود که می خواستم تو را به کاری که انجام دادن آن بر تو آسانتر باشد و حکومت بر آن تو را خوش تر می افتد ، بر گمارم . مردی که به امارت مصر فرستادم ، ما را نیک خواه بود و در برابر دشمنان ما سخت پایدار و درشت خو . خدایش بیامرزد . روزهای عمر خویش به پایان رسانید . با مرگ دیدار کرد و ما از او خشنودیم و خداوند ، خشنودی خود بهره او سازد و ثوابش را دوچندان کند . پس با لشکر خود به بیرون تاز و با بصیرت دل راه خویش در پیش گیر و برای نبرد با کسی ، که آهنگ جنگ تو دارد ، دامن بر کمر زن و آنان را به پروردگارت فراخوان و فراوان از خدای یاری بجوی تا در هر کار ، که دل مشغولت می دارد ، تو را کفایت کند و در هر حادثه که بر تو فرود می آید یاریت نماید انشاالله


نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر 1394 ساعت 05:29 ب.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |

شما خود می دانید که چسان رشته فرمانبرداری را گسستید و قدم در راه جدایی و دشمنی نهادید . من گناهکارتان را عفو کردم و از گریختنتان شمشیر برداشتم و آنان را که به ما روی آوردند ، پذیرفتم . حال اگر اعمال مرگ آور و آراء سفیهانه دور از صوابتان ، شما را وادرد که پیمان بشکنید و به خلاف من برخیزید ، بدانید که من مهیای پیکارم و اسبان خود را پیش آورده ام و بر اشتران خویش پالان نهاده ام . اگر ناچارم سازید که بر شمابتازم ، آن چنان جنگی آغاز می کنم کخ نبرد حمل در برابر آن حقیر نماید . با این همه ارج ، ارج فرمان برداریتان ا می شناسم و حق نیک خواهتان را ادا می کنم و بی گناه را به جای گناه کار نمی گیرم و وفاکننده به عهد و بیعت را به جای پیمان شکنان مواخذه نمی کنم .


نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر 1394 ساعت 05:26 ب.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |

در ذکر سپاهی که به جنگ یکی از دشمنانش فرستاده بود . این نامه در پاسخ نامه عقیل است :

سپاهی گران از مسلمانان به سوی او روانه کردم . چون خبر آن بشنید ، دامن بر کمر زد و بگریخت و پشیمان از کرده خویش بازگردید . سپاه من در راه به او رسید . آفتاب نزدیک به غروب بود ، با شتاب تمامی جنگی کردند که پیش از ساعتی به دراز نکشید . و او که به سخت تنگنا افتاده بود و رمقی بیش ، از او باقی نمانده بود ، با تآسف ، رهایی یافت و شتابان روی بتافت . قریش را به حال خود گذار تا در گمراهی بتازد و در تفرقه و نفاق جولان دهد و در وادی سرگردانی به سرکشی خویش ادامه دهد . آنان برای نبرد با من همدست شدند ، همان گونه که پیش از این در نبرد با رسول الله (صلی الله علیه و آله ) همدست شده بودند . آنان خداوندی که کیفر گناهان را می دهد ، قریش را کیفر دهد ، که پیوند خویشاوندی مرا بریدند و حکومتی را که از آن فرزند مادرم بود ، از من بستدند . پرسیده بودی که در پیکار با این قوم چه راهی دارم ؟به خدا سوگند با این مردم پیمان شکن می جنگم تا خدا را دیدار کنم . افزونی پیرامونیان بر عزتم نیفزاید و پراکنده شدنشان به وحشتم نیفکند و مپندار که فرزند پدرت ، هر چه مردم رهایش کنند ، در برابر دشمن تضرع و خشوع کند یا از ناتوانی زیر بار ستم رود یا زمام خود به دست دیگری دهد . بلکه او چنان است که شاعر بنی سلیم گفته :

فان تسآلینی کیف انت صبور علی ریب الزمان صلیب یهز علی ان تری بی کآبه فیشمت عاد اویساء حبیب

(( اگر از من بپرسی که چگونه ای ؟)) گویم در برابر سختی روزگار شکیبا و پایدارم ، بر من دشوار است که اندوهناکم ببینند تا دشمن سرزنش کند و دوست غمگین گردد .


نوشته شده در سه شنبه 23 تیر 1394 ساعت 07:22 ب.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |

از خدای بترس . در آن چه به تو ارزانی داشته و در حقی که بر گردن تو نهاده نظر کن و به شناخت چیزهایی که به ناشناختنشان معذور نیستی باز گرد . زیرا فرمان برداری را نشانه هایی آشکار است و راه هایی روشن و جاده هایی راست و دور از کژی و نهایتی مطلوب همگان است . راهی که زیرکان و خردمندان در آن گام نهند و سفلگان سرافکنده از آن دور می شوند . هر که از آن راه پای بیرون نهد ، از راه حق بیرون شده و در بیابان گمراهی سرگردان گشته است . خدا نعمتش را بر او دگرگون کند و خشم خود را بر سراه او فرستد . پس خود را به پای ، خود را بپای ، خداوند برای تو راهت را آشکار ساخته . هرجا که هستی ، همان جا بایست که کار را به حد نهایت رسانده ای . نهایتی که خسران است و کفر . نفس تو ، تو را به بدی گرفتار ساخته و به گمراهی در انداخته و به مهلکه کشیده و راه ها را بر تو دشوار گردانیده است


نوشته شده در سه شنبه 23 تیر 1394 ساعت 07:21 ب.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |

این وصیتی است که بنده ی خدا ، علی ابن ابیطالب ، امیرامومنین ، درباره ی دارایی خود بدان فرمان داده است . برای خشنودی خداوند تا او را به بهشت برد و در سرای امن خود فرود آورد .

از این وصیت حسن ابن علی به انجام دادن این وصیت قیام می کند . از خود دارایی من هزینه می کند آنسان که شایسته است ، و از آن انفاق می کند آنسان که شایسته است . اگر برای حسن حادثه ای پیش آمد و حسین زنده باشد ، او کار را بر عهده خواهد گرفت و وصیتم را مانند برادرش به انجام خواهد رسانید . نصیب دو پسر فاطمه از صدقه علی همان مقدار است که دیگر فرزندان علی را

و اگر پسران فاطمه را برای این کار تعیین کرده ام ، برای خشنودی خدا و تقرب به رسول الله (ص) و پاس حرمت و شرف خویشاوندی اوست .

و با کسی که این کار را بر عهده دارد ، شرط می کنم که اصل اموال را به همان گونه که هست بای گذارد و از ثمره آن هزینه کند ، به شیوه ای که مآمور شده و راهنمایی گشته است .

دیگر این که ، نهالهای نخل های آن قریه ها را نفروشد تا به قدر فراوان گردند که شناختن نخلستان ها برای کسی ، که آن ها را یش از این دیده است ، دشوار باشد .

از کنیزان من هرکه با او همبستر بوده ام و صاحب فرزندی باشد یا فرزندی در شکم داشته باشد ، به فرزندش واگذار می شود و مادر بهره فرزندش است .

اگر فرزندش بمیرد و او زنده باشد آزاد می شود و نامکنیز از او برداشته می شود و آزادی نصیب او گردد

سخن آن حضرت که گوید نخل ها (( ودیه )) را نفروشد ، (( ودیه )) نهال نخل است و جمع آن (( ودی )) است و آن جا که می فرماید (( حتی تشکل ارضها غراسا )) از فصیح ترین سخنان است .

مراد این است ، که نخل ها چنان بسیار شود که کسی که آن را پیش از این به گونه دیگر دیده است ، اکنون شناختنش برای او دشوار باشد و پندارد زمین دیگر است .


نوشته شده در دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 11:40 ق.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |

بعد از (حمد و ثنای الهی ) گروهی از زعما و کدخدایان اهل شهر تو از خشونت و قساوت و تحقیر و بدرفتاری تو شکایت کردند و من درباره آن ها اندیشیدم  ، نه آنان را شایسته نزدیک شدن( بیش از حد یافتم ) ، زیرا مشرکند و نه سزاوار دوری و بدرفتاری . چرا که با آنان پیمان بسته ایم (اهل ذمه هستند) بنابراین لباسی از نرمش همراه کمی شدت و خشونت برای آنان بر خود بپوشان و با رفتاری میان شدت و نرمش با آنان معامله کن و نزدیک ساختن و تقریب را با دور نمودن و لبعاد آن ها با آن ها بیامیز انشالله


نوشته شده در دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 11:37 ق.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |

از زیاده روی بپرهیز و میانه روی پیشه کن . امروز به فکر فردایت باش . از مال به قدر نیازت نگهدار و آن چه افزون آید ، پیشاپیش برای روزی که بدان نیازمند گردی ، روزانه دار . آیا امید آن داری که خداوند پاداش متواضعان دهد ، در حالی که ، در نزد او از متکبران هستی . آیاد در حالی که ، خود در ناز و نعمت فرو رفته ای و آن را از ناتوانان و بیوه زنان دریغ می داری ، طمع در آن بسته ای که ثواب صدقه دهندگانت دهند؟ آدمی به آن چه پیش فرستاده ، پاداش بیند و بر سر آن رود که پیش روانه داشته

والسلام


نوشته شده در دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 11:36 ق.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |

بدان که بصره جایگاه فرود شیطان و کشتگاه فتنه هاست . مردم آن جا را به نیکی کردن خوش دل نمای و گره وحشت از دل هایشان بگشای . به من خبر رسیده که با بنی تمیم بدخویی و درشتی کرده ای . از میان بنی تمیم ستاره ای غروب نکرد ، مگر آن که در میان آن ها ستاره دیگری طلوع نمود . در جاهلیت و اسلام ، در کینه جویی ، کس همانند آن ها نبوده است ایشان را با ما پیوند خویشاوندی و قرابت خاص است ، که اگر آن را مراعات  کنیم ، پادداش یابیم و اگر نکنیم ، مرتکب گناه شده ایم . پس ای ابو العباس خدایت رحمت کناد ، در آن چه از نیکی و بدی بر دست تو جاری می شود ، مدارا کن ، که ما هر دو در آن شریکیم و چنان باش که گمانم به تو نیکو گردد و اندیشه ام درباره تو بد نگردد .


نوشته شده در یکشنبه 21 تیر 1394 ساعت 04:34 ب.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |
با آنان مجنگید تا آنان جنگ را بیاغازند . سپاس خدا را که ، حجت با شماست . و اگر واگذارید تا آنان جنگ را آغاز کنند ، این هم حجتی دیگر است به سود شما و زیان ایشان . هرگاه به اذن خدا ، روی به هزیمت نهادند ، کسی را که پشت کرده و می گریزد ، مکشید و آن را که از پای افتاده است ، آسیب مرسانید و مجروح را زخم نزنید و زنان را میازارید و آنان را به خشم میاورید ، هر چند ، آبروی شما بریزند یا امیرانتان را دشنام دهد . که زنان به جسم ناتوان اند و به نفس و عقل ضعیف . حتی در زمانی که مشرک بودند ، ما را گفته بودند که از آنان دست باز داریم .در زمان جاهلیت ، رسم بر آن بود که اگر مردی با سنگ یا چوبدستی به زنی تعرض می کرد او را و فرزندانش را ، که پس از آن می آمدند ، عیب می کردند و سرزنش می نمودند .
نوشته شده در یکشنبه 21 تیر 1394 ساعت 04:33 ب.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |

شام را از من می خواهی و من چیزی را که دیروز از تو منع می کرده ام امروز به نخواهم داد . اما این که می گویی که جنگ ، عرب را خرد و تباه کرد اکنون او را جز نیم نفسی نمانده است ، بدان که هر کس در راه حق کشته شده به بهشت رفته و هر که در راه باطل جان باخته به جهنم . اما این سخن تو که ما در جنگ و مردان جنگی برابریم ، نه چنین است . تو اهل  شکی و من مرد یقینم . و آن قدر که مردم شام به دنیا آزمندند ، بیشتر از آن مردم عراق به آخرت دل بسته اند . اما این سخنت که می گویی ما فرزندان عبد مناف هستیم ، آری ما نیز چنین هستیم ، ولی درامیه کجا و هاشم کجا ؟حرب کجا و ابوطالب کجا ؟مهاجر در راه خدا را با آزاد کردها چه نسبت .

و آن که نسبی صریح و آشکار دارد ، با آن که خود را به خاندانی بسته است ، هرگز برابر نباشد . آن که بر حق است همتای آن که بر باطل است نبود ، و مومن کجا ؟ دغلکار کجا ؟ و چه بد فرزندی است ، آن که پیرو پدرانی است که همه در دوزخ سرنگون شده اند . افزون بر این ها ، ما را فضیلت نبوت است که به نیروی آن عزیزان را ذلیل کردیم و ذلیلان را نیرو و توان بخشیدیم . هنگامی که عرب را گروه گروه به دین خود درآورد و این امت یرخی برضا اسلام آورد و برخی به کراهت ، شما از آن گروه بوید که اگر اسلام را پذیرفتند یا به سبب رغبت به دنیا بود یا از بیم جان . و این به هنگامی بود که پیشی گرفتگان به سبب پیشی گرفتنشان ، به پیروزی رسیده بودند و مهاجران ، نخستین نصیب خود از فضیلت برده بودند . پس شیطان را از خود بهره مند مساز و او را بر نفس خود مسلط منمای


نوشته شده در شنبه 20 تیر 1394 ساعت 11:16 ق.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |

بر شما گران نیاید ، گریختنی که پس از آن بازگشتی باشد ، یا واپس نشستنی که از پی آن حمله ای بود . حق شمشیرهایتان را ادا کنید و پهلوهای دشمن را بر خاک هلاک آورید . همواره آزمند آن باشید که نیزه هایتان تن ها را بشکافد و ضربت های سخت و کشنده باشد .

آوازها را در سینه حبس کنید ، که این سکوت سستی را از مرد جنگجو دور می کند . سوگند به کسی که دانه را شکافته و جانداران را آفریده ، که اینان اسلام را نپذیرفته اند بلکه تسلیم شده اند . و کفر را در دل ها نهان داشته اند و چون یارانی بیابند ، آشکارش سازند .


نوشته شده در شنبه 20 تیر 1394 ساعت 11:15 ق.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |

شما را وصیت می کنم که به خدا هیچ شرک میاورید و سنت محمد (صلی الله و آله ) را ضایع مگذارید و این دو ستون را همواره بر پای دارید ، تا کسی را یارای نکوهش شما نباشد .

من دیروز یار و مصاحب شما بودم و امروز مایه عبرت شما هستم و فردا از میان شما می روم . اگر زندهه بمانم ، خود اختیار خون خود را دارم و اگر بمیرم ، مرگ میعادگاه من است . اگر عفو کنم ، موجب تقرب من به خداست و برای شما حسنه است . پس عفو کنید : (آیا دوست ندارید خدا بیامرزدتان ؟) به خدا سوگند ، چون بمیرم ، چیزی که آن را ناخوش دارم ، به سراغم نخواهد آمد یا کسی که دیدارش را نخواسته باشم بر من آشکار نخواهد شد . من همانند تشنه ای هستم که به طلب آب می رود و آب می یابد . (آن چه نزد خداوند است برای نیکان بهتر است )

من می گویم : بعضی از این سخنان پیش از این در خطبه ها گذشت ولی در این جا چیزهایی افزوده شده که تکرار آن را سبب می شود


نوشته شده در جمعه 19 تیر 1394 ساعت 07:33 ب.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |

من ، مالک بن الحارث اااشتر را بر شما و همه سپاهیانی که در فرمان شماست امیر کردم . به سخنش گوش دهید و فرمانش برید . او را زره و سپر خود قرار دهید . زیرا مالک کسی است که نه در کار سستی می کند و نه خطا و نه آن جا که باید درنگ کرد ، شتاب می ورزد و آن جا که باید شتاب ورزد ، درنگ می کند .


نوشته شده در جمعه 19 تیر 1394 ساعت 07:32 ب.ظ توسط ᗰᗩᖇᎩᗩᙢ نظرات | |


کد آهنگ - سیب سفید | سبزوار - شیشه دکوراتیو - رستوران - آموزشگاه - جشن تولد - سلامت - دکوراسیون مغازه - تک تاز بلاگ